خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

63

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اين مقولات باشد ، ديگر نيازى به كشف علت وجود نيست . دليل سوم اين‌كه هر جنسى به صورت حمل متواطى مىتواند بر انواع و افرادى كه تحت آن انواع قرار دارند ، حمل شود . اما وجود به صورت حمل مشكك بر موجودات حمل مىشود . زيرا موجودى كه وجودش نفسى است ، از موجودى كه وجودش غيرى است و نيز موجودى كه قائم به ذات خود است از موجودى كه قائم به غير است ، و نيز موجودى كه قارّ ( ساكن ) است از موجودى كه غير قارّ ( متحرك ) است ، در وجود اولويت دارد . بنابراين وجود به عنوان جنس اين مقولات نيست ، بلكه از قبيل لوازم است . فصل دوم : شناخت موضوع در ميان موجودات ، به گروهى برمىخوريم كه با موجودى ديگر ارتباط تام و كاملى دارند كه اين ارتباط به صورت تماس و مجاورت نيست ، بلكه به گونه‌اى است كه جدايى ميان اين‌دو موجود در خارج ، غيرقابل تصور است . در اين صورت براى موجود دوم بر اثر ارتباط با موجود اول صفتى پديد مىآيد . براى اين‌دو موجود مىتوانيم به رابطهء سياهى و جسم اشاره كنيم . در جسم سياه ، ميان اين‌دو موجود تلاقى و ارتباطى برقرار شده كه به صورت تماس و مجاورت نيست ، بلكه ارتباطى تام و تمام است . بنابراين مىبينيم كه جسم به خاطر وجود سياهى داراى ويژگى خاصى شده و به همين خاطر به آن جسم ، سياه گفته مىشود . حكما و فلاسفه اين‌گونه ارتباط و ملاقات ميان دو موجود را حلول مىنامند . بر اين اساس موجودى كه به خاطر وجود او ، صفت و ويژگى خاص پديد مىآيد ، حالّ و موجودى كه آن صفت در او تحقق پيدا مىكند محلّ ناميده مىشود . در مثال فوق ، سياهى حالّ و جسم محلّ است . حالّ دو گونه است : 1 - حالّى كه سبب و علّت قوام محلّ است ، يعنى محلّ بدون وجود حالّ نمىتواند بالفعل متقوم و موجود باشد . مثلا امتداد جسمانى براى پديده‌اى كه قابل امتداد است ، سبب وجود آن پديده است ، زيرا موجودى كه قابل امتداد باشد ، بدون امتداد نمىتواند وجود داشته باشد . اين‌گونه حالّ را صورت و محلّ آن را ماده مىنامند . 2 - حالّى كه سبب و علت قوام محلّ نيست ، يعنى محلّ بدون وجود حالّ مىتواند